تبلیغات
بسیجی فدایی ولایت - نماز شب!


بسیجی فدایی ولایت
فدایی ام

بزرگ مردتاریخ

گردش
لوگو دوستان فدایی
جعبه حدیث

تماس با فدایی
IS






Powered by WebGozar

موضوع: داستان -

شیخ جعفر كبیر معروف به كاشف الغطاء در یكى از شب‏ها براى تهجّد برخاست، فرزند جوانش را از خواب بیدار كرد و به او فرمود: بیا به حرم مطهّر حضرت امیر علیه السلام رفته در آن‏جا نماز شب بخوانیم.
 
فرزند جوان كه برخاستن از بستر گرم در آن وقت شب برایش سخت بود در مقام عذرخواهى برآمده عرض كرد: پدرجان من اكنون آماده این برنامه نیستم شما منتظر من نباشید.
 
فرمود: نه، من این‏جا ایستاده و منتظرم تا شما مهیّا شوید، فرزند جوان به ناچار از جاى برخاست و وضو گرفت و دنبال پدر به راه افتاد. كنار درب صحن رسیدند، در آن‏جا فقیرى را دیدند نشسته و دست سؤال براى گرفتن پول به سوى مردم دراز كرده است!
 
شیخ جعفر رو به فرزندش نمود و فرمود: این شخص در این وقت شب براى چه این‏جا نشسته است؟ عرض كرد: براى گدایى. فرمود: چه مقدار ممكن است از رهگذران عاید او شود؟ عرضه داشت: احتمالًا یك تومان (به پول آن زمان).
 
فرمود: فرزندم درست فكر كن، ببین این آدم براى مبلغى ناچیز در این وقت شب دست از راحت و استراحت و خواب ناز برداشته و دست ذلّت به سوى مردم دراز كرده، آیا تو به اندازه این شخص اعتماد به وعده‏هاى حق درباره شب بیداران و متهجّدان ندارى كه فرموده:
 
فَلا تَعْلَمُ نَفْسٌ ما اخْفِىَ لَهُمْ مِنْ قُرَّةِ اعْیُنٍ جَزَآءَ بِمَا كَانُواْ یَعْمَلُونَ»

پس هیچ كس نمى‏داند چه چیزهایى كه مایه شادمانى و خوشحالى آنان است به پاداش اعمالى كه همواره انجام مى‏داده‏اند، براى آنان پنهان داشته‏اند.
 
گفته‏اند: فرزند جوان از شنیدن این سخن چنان متنبّه شد كه تا آخر عمر از سعادت شب بیدارى و تهجّد برخوردار بود.


برچسب ها: نمازشب، شیخ جعفر کبیر،
دنبالک ها: باشگاه جهانی خادمین اهل بیت،

نوشته شده در سه شنبه شانزدهم اسفندماه سال 1390 توسط محمدصالح منتظرالمهدی
مقام معظم رهبری

درباره فدایی
نویسندگان در فدایی
آمار بازدیداز فدایی
Blog Skin